قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2063
تاريخ الفي ( فارسى )
خود را به مأمنى رساند ، امّا چون زمانه پروريدهء خائنان ولينعمت خود نيست « 1 » ، آن بىسعادت در اين وقت در كشتى با يكى از معارف بنياد خشونت و درشتى نموده و سفاهت آغاز كرد و مهمّ ميانهء ايشان به جايى رسيد كه آن شخص با جمعى كه با او متّفق بودند ينالتگين را غلولهبند كرده ملّاح را فرمود كه كشتى را به جانب لشكرگاه سلطان محمود برد . چون آن بختبرگشته را پيش سلطان محمود آوردند ، سلطان از وى و از آن جماعتى كه با او در اين امر متّفق بودند پرسيد : به چه سبب اين حركت شنيع از شما صادر شد و باعث بر اقدام اين فعل زشت چه بود . ينالتگين چون يقين مىدانست كه خلاصى و نجات او ممكن نيست شروع در سفاهت نموده جوابهاى درشت و زشت گفتن شروع كرد . باقى اسيران از كردار نالايق خود خجل و منفعل گشته سر در پيش افكندند . سلطان فرمود تا برابر قبر خوارزمشاه دارها نصب كردند و ينالتگين را با جماعتى كه با او در امر شريك بودند به حلق كشيدند و فرمود تا بر قبر مأمون عبارتى عربى نوشتند كه ترجمهء آن اين است كه : « قبر مأمون بن مأمون است كه حشم و خدم وى بر او عاصى و ياغى شده او را به طريق ظلم كشتند ، بنابراين حقّ ، سبحانه و تعالى ، سلطان محمود را بر ايشان گماشت كه ايشان را از براى عالميان به قصاص آن بر سر قبرش بر دار كشند . » « 2 » و چون سلطان محمود ، يمين الدّوله ، از مهمّ ايشان فارغ گشت حكومت خوارزم را به حاجب كبير آلتونتاش ارزانى داشت و جمعى از اسيران را به غزنين فرستاده محبوس ساخت و بعد از چند روز همه را بخشيده همراه لشكر به هند فرستاد « 3 » . و از عجايب اتّفاقات اين سال ، آنچه در زمين عرب روى نمود ، يكى آن بود كه از مسجد الحرام ديوار ركن يمانى بيفتاد . و در مدينه در همين ماه ديوارى از حرم پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، شكست و در بيت المقدّس قبّهاى بزرگ كه بر صخرهاى بنا كرده بودند
--> ( 1 ) . عتبى مىنويسد : « . . . ندانست كه غادر را در ششدرهء غدر راه خلاص بسته است و مخلص و مخرج نجات مسدود ، و سزاى مكر بدسگال هرآينه برسد . » ؛ - جرفاذقانى ، ترجمهء تاريخ يمينى ، ص 376 . ( 2 ) . متن عربى سنگنبشتهء از قول عتبى اينچنين است : « هذا قبر فلان بن فلان بغى عليه حشمه و اجترأ على دمه خدمه ، فقيّض اللّه تعالى له يمين الدّولة و أمين الملّة حتّى انتصر له منهم و صلبهم على الجذوع عبرة للنّاضرين و آية للعالمين . » يعنى : اين قبر فلان پسر فلان است . زيردستانش بر وى ستم كردند و به ريختن خونش گستاخ شدند . پس خداوند بلندمرتبه يمين الدّوله و امين المله ( سلطان محمود ) را براى گرفتن انتقام از ايشان معين كرد . اين پادشاه آنان را به دار آويخت تا عبرتى براى بينندگان و نشانهاى براى جهانيان باشد ؛ - جرفاذقانى ، ترجمهء تاريخ يمينى ، ص 376 . - و . ( 3 ) . گزارش بسيار مفصّل فتح خوارزم ، كه بيهقى دبير غزنويان به نقل از كتاب تاريخ خوارزم ، اثر ابو ريحان بيرونى كه از ميان رفته است ، ذكر مىكند ، نشان مىدهد كه سلطان محمود عامدانه خشم خوارزميان را برانگيخت و با يك سلسله اقدامات دسيسهآميز ، دستآويزى يافت كه به خوارزم نيرو اعزام كند . خواستههاى محمود براى خطبه خواندن به نام وى در خوارزم موجب برانگيختن واكنش ميهنپرستانهء خوارزميان گرديد و به قتل مأمون انجاميد و محمود نيز به بهانهء كينخواهى از خون داماد خود به خوارزم لشكر كشيد ؛ - تاريخ ايران ، پژوهش دانشگاه كيمبريج ، ج 4 ، ص 153 .